تبليغاتX
گالری من
بعضی وقتا شهوت عکاسی می گیردم


غروبی که از پنجره ی خونه ی ما هر چند وقت یک بار اینجوری می شه
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 9:52 PM  توسط شهوت زده   | 



فقط می خونن
چی باشه مهم نیست
فقط یکی بگه که خدا خوشش میاد اینجوری باشه
مردم جونشونم میدن
فکر نمی کنن
بعد که می فهمن فقط افسوس می خورن



هیچ آدابی و ترتیبی نجو

هرچه می خواهد دل تنگت بگو
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 8:48 PM  توسط شهوت زده   | 

می رود آخر

لحظه ای که

می خواهم بماند


قلب من باشد کنارت

یا نباشد

شاید اکنون

از کنارت رفته باشم 


اما

می پرسم از خود

بالهای یاد او را ،

من ، چگونه بسته باشم؟



من که در شب می زنم پر ،

قصه ها ی شمع را خوانده بودم



می زنم یک استکان افسوس

به یاد لحظه های پر فروغش .


چشم های بسته ام را 

از فراز قله ی من

 می کنم باز

هرچند  می دانم که

سخت و دلخراش است

تا فرو ریزم بنای خویشتن را




تقدیم به همه ی کسایی که فکر می کنن برگشتن راه خیلی طولانی ای هست

اما فاصله میان آدم ها کوتاه تر از حتی یک قدمه

اراده ی آدم برای طی این مسیر هم کافیه

اگر از بنای غروری که برای خودمون ساختیم یکم فاصله بگیریم

می بینیم زندونی ساختیم که حتی یک پنجره هم به بیرون نداره

دیوارهای بلند و خندق هایی که از نزدیک شدن دیگران به ما جلو گیری می کنه




+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 3:54 PM  توسط شهوت زده   | 

در گوشه ی آشپز خانه


با دستهایم که از فکر ها ی بی هوده می لرزند


از آرامش ، آنچه را که هست می خواهم 


شاید آغوش گرمی باشد آنی را که می خواهم


شاید عبوری باشد از لحظه های جنبیدن رگها 


و شاید شایدی دیگر


می خواستم اینها را


اما


بسیار جالب ولی اما بکار آمد


این ، اما ، نقطه ی عطفی است بر گردش من ها


که ما اینگونه می گردیم


از آنی که می بودیم


از آنی که خواهیم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 11:15 PM  توسط شهوت زده   | 

وقتی که دیر شده بود


گیاهان مخلمی ذهنم


ریشه تندیند درمن


که شاید وجود این سبزی


برکنند از من این غبار


اما سیاهی به برگان من نشست


جوانه های سبزم ز ابتدا سیاه شد



+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 9:31 PM  توسط شهوت زده   | 



یه مشت خار و خاشاک جمع شدن



خار و خاشاک



یه مشت خار و خاشاک جمع شدن



فکر نکنید که من به خواست خودم دست بردم توی عکس

نه به این دلیل هست که توان دوربین من از انتظارات من کمتره

و من باید این توقعات رو برآورده کنم واگر نه

به قول فروید من یه انسان عقده ای بار میام

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:43 PM  توسط شهوت زده   | 




قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو ، دروغ
که فریبی تو. ، فریب
قاصدک 1 هان ، ولی ... آخر ... ای وای
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 2:41 PM  توسط شهوت زده   | 


اگر آدم و حوا به قول بعضی ها 


سیب سرخی رو از دست شیطان نمی گرفتن


و نمی خوردن من الآن در این ایران


که دور از خداست زندگی نمی کردم


نمی دونم اگر بریم بهشت


و سیب بخوریم 


خدا بازم میندازمون توی زمین ؟


یا نه ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:45 PM  توسط شهوت زده   | 

کاش این زمانه زیر و رو شود

که روی خوش به ما نشان نمی دهد

یک وجب زمین برای باغچه

یک دریچه آسمان نمی دهد

وسعتی به قدر جای ما دو تن

گر زمین دهد ، زمان نمی دهد

فرصتی برای دوست داشتن

نوبتی به عاشقان نمی دهد

هیچ کس برایت از صمیم دل

دست دوستی تکان نمی دهد

هیچ کس به غیر ناسزا تو را

هدیه ای به رایگان نمی دهد

کس ز فرط های و هوی گرگ و میش

دل به هی هی شبان نمی دهد

جز دلت که قطره ای است بی کران

کس نشان ز بیکران نمی دهد

عشق نام بی نشانه است و کس

نام دیگری بدان نمی دهد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 9:29 PM  توسط شهوت زده   | 



هان ای مرغ غزل خوانی

نغمه ها بهر که تو می خوانی


هوست کرده به سنگی جانم؟

بَر کَنَم از این دل سنگی سنگی؟



سبزی و شاخه دگر جای تو نیست!

دل افسرده دگر فکر تو نیست!


تموم نشده



art, basketball, beautiful, canon, cool, crazy, cute, dar, designe

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 11:44 AM  توسط شهوت زده   | 



 &, beautiful, cool, crazy, cute, dar, family, friends, love, man &, beautiful, cool, crazy, cute, dar, family, friends, love, man


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:35 PM  توسط شهوت زده   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 4:26 PM  توسط شهوت زده   | 


نمی دونم عکاسش کی هست

کجا عکس گرفته شده

فقط سر از اسپم های ایمیل من در آورده

که منم بذارمش تو وبلاگم

رفلکس خیلی خیلی زیبایی داره





canon - nikon - sony

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 5:2 PM  توسط شهوت زده   | 




canon - nikon - sony

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 6:39 PM  توسط شهوت زده   |